قهرمان ميرزا عين السلطنه

1751

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

چهارده نفر آنها در شهر مشهد هستند . از اين چهارده نفر ماهى هفده تومان نقد على خان منصور السلطنه ماهيانه دريافت مىكند . تا امروز يك پول از بابت مواجب و جيره به آنها نداده . از رعيت عموى پادشاه آنقدر بگيرد واى به‌حال سرباز فلان حاجى قزوينى . اين سربازها به من التماس كردند در اين خصوص سفارش به منصور السلطنه بكنم اقلا تخفيفى به آنها بدهد . از واهمهء آنكه مبادا اسباب تغيرش شود و صد مقابل بعد از رفتن من بدتر كند هيچ اظهار نكردم . اين است تفصيل قشون ايران و ساخلوى خراسان كه مقابل روس و انگليس و افغان ايستاده و بايد با آنها برابرى و مقابله كنند . سرباز انگليسى و « قزاق روسى » يك دسته سرباز انگليس و يك دسته قزاق روس در اين شهر دارد . مثل دستهء گل شام ، ناهار ، لباسهاى اعلى ، اطاق‌هاى تميز ، از امراء اين شهر خوش‌لباستر و پاكيزه‌ترند . ماهى سى تومان هم انگليسيها شهريه مىدهند . قيمت اجناس در خراسان امسال حاصل خراسان بقدرى خوب آمده است كه مىگويند سالها بود نديده بوديم . نان يك من يك هزار است ، گوشت يك من چهار هزار ، خربوزه سه من چهار من يك هزار ، انگور يك من ده شاهى ، هندوانه يك من دو عباسى ، هلو يك من نهصد دينار . هلوى خراسانى پريروز يك من هلو را شمردم بيست و يك عدد بود . امروز چهارده عدد گفتند . به ده عدد يك من خواهد رسيد . تمام اينها روزبه‌روز تا يك ماه ديگر ارزانتر مىشود . حالا اول و نوبر آنها است ، چهار دانه از اين هلو طورى مرا زده و سير مىكند كه تا روز ديگر ميل به هلو نمىكنم . اين هلو را پيش آن انجير سمرقند بايد گذاشت . مشير السلطنه غروب حرم و شب منزل مشير السلطنه تا بعد از شام بودم . صحبت خيلى داشت . سيم مىگويد مىروم . مرا نفى نكرده‌اند به اختيار خود آمده و به اختيار خود مىروم . من هم در اين مدت آنچه ممكن بود بعضى صحبتها داشتم . خدا گوش شنوا بدهد . به مسند كه رسيدند تمام را فراموش مىكنند .